سه شنبه شانزدهم بهمن 1386
پس از سالها آمده بود که بماند.آمده بود تا دوباره خاطره ساز مردمانش شود.آمده بود تا گمشده اش را بیابد.گمان می کرد در سرزمینش غریب و غریبه نخواهد بود.آنگونه که سالها در غربت سر کرده بود.افسوس که کسی آمدنش را جشن نگرفت.کسی دستش را نگرفت.کسی هم پایش نشد.هرچند که دیگر پایی نداشت.مگر می شود دو هزار آهنگ برای لحظه لحظه ی سرزمینت ساخته باشی و کسی تو را نشناسد.با مهربانی در آغوشت نگیرند.حسین واثقی ناباورانه کوچید.لعنت به این روزگار...
نوشته شده توسط بابک صحرایی در ساعت 2:22 | لینک